هیسسسس نی نی لالا کرده
« بنام خدا » تو این دوره زمونه این بچه ها دیگه از همه چی سر در میارن، همچین فسقلی میشینه پای تب لت و بازی میکنه انگار ده ساله تب لت بازه ..... بهت میگم مامانی دست نزن مگه اسباب بازیه؟ با اخم میگی : نَخُن ( نکن ) بعد با لبخند میگه: باسی می تونم (بازی میکنم) داشتی یکی از عروسکاتو میخوابوندی و آروم واسش لالا پیش پیش میگفتی، بلند با ذوق گفتم : آتنا نی نیت خوابید؟ یه نگاه بهم کردی و دستتو گذاشتی رو بینی ت و آروم گفتی : هیسسس نی نی لالا تَدِه چه ضایع شدم من. دیگه یادم موند ازین به بعد داشتی عروسکاتو میخوابوندی آروم حرف بزنم. کفشای یکی از عروسکاتو پاش میکرد...




